کنترل ذهن

سه شنبه 29 آبان 1397 02:34 ب.ظنویسنده : حسین کشاورز

 
کنترل ورودیهای ذهن

قسمت سوم

شناخت ذهن و کنترل ورودیهای آن

برای روشن شدن مساله مثال می زنیم:

مثال اول : صبح که از خواب بیدار می شنوید یادتان می آید که لباس مورد علاقع تان برای جلسه مهم امروز کثیف می باشد و یادتان رفته آماده اش کنید . این لباس را دوست داشتین و از قبل آن را برای امروز در نظر گرفته بودید ، فراموشی یا هر علت دیگه باعث شد الان از اینکه نمی توانید امروز آن را به تن کنید ناخشنود هستید و با اکراه لباس دیگری را انتخاب می کنید . این ناخشنودی یک دغدغه کوچک در شما ایجاد می کند ولی به احتمال زیاد درجه اهمیت آن کمتر از سایر روابط شما با دنیای اطراف یا درونتان است و احتمالا هجوم آن روابط با اهمیت دیگر ، کاری می کنند که شما تا به محل کار نرسیده این مساله را فراموش کنید و فکر نمی کنم تا اواسط روز دیگر اصلا چیزی از این موضوع در خاطرتان مانده باشد که بخواهد ناراحتتان کند .

مثال دوم : صبح که از خواب بیدار می شوید، متوجه می شوید فرزنداتان تب دارد و دچار سرما خوردگی شده است . حالش بد است ولی نه آنقدر بد که برایش خطرناک باشد باید استراحت کند داروهای متداول سرماخوردگی را به اومی خورانید و از او می خواهید که امروز را استراحت کند اگ تا عصر بهتر نشد او را حتما نزدیک پزشک خواهید برد. توصیه های لازم را به همسرتان می کنید و به محل کار می روید . بیماری سرما خوردگی فرزند شما باعث ایجاد ناخشنودی در شما می شود و از بابت آن ناراحت هستید تا عصر که به منزل بر می گردید گاها به این مساله فکر می کنید و احتمالا چند باری هم  با منزل تماس گرفته و از وضعیت فرزند خود مطلع می شوید .

مثال سوم : با همسرتان مشاجره و بگو مگو دارید . مدتی است که بینتان صلح و آرامش بر قرار نیست . دیگر آن عشق بازی و صمیمیت ابتدای ازدواج بین شما دیده نمی شود . جفتتان دنبال بهانه برای جر و بحث با هم هستید . گویا همدیگر را تحمل می کنید دقیقا به یاد نمی آورید از کی و چگونه دچار این وضعیت شده اید . چند باری بزرگتر های فامیل را برای وساطت دعوت کرده اید اما فایده ای نداشته است ، جفتتان احساس می کنید به پایان راه رسیده اید اما هیچ کدام شجاعت بیانش را ندارید . راندمان کاری هر دوی شما افت کرده است ، دیگران هم متوجه این دغدغه و مشکل بزرگ شما شده اند . در سه مثال بالا دقت کنید ، در حالت اول یا موارد مشابه اگر شخصیتا آدم آرام و آگاهی باشید اینگونه موارد زیاد نمی تواند روزشما و زندگی شما را مختل کند ، اتفاقی است افتاده و باید سریعا با جایگزینی و تدبیری ساده از مشکل پیش آمده عبود کنید . ساعت مچی تان کار نمی کند خب طبیعی است ، ساعت مچی از ابزار کار و زندگیتان هست که با آن وقت  را متوچه می شوید حالا یا باتریش تمام شده یا کلا خراب شده است با تعمیر درست می شود یا نهایتا عمرش را کرده و باید آن را با یک ساع جدید دیگر جایگزن کنید . در هر حالت شما برای چنین وضعیتی راه حل دارید باید وقت بزارید به یک مغازه تعمیر ساعت مراجعه کنید تا هر کاری لازم است توسط تعمیر کار متخصص به شمار پیشنهاد شود و شما با قبول آن و پرداخت هزینه مربوطه آن مشکل را بر طرف کنید . طبیعتا اینگونه مسایل و دغدغه ها نباید به جز هزینه مالی و زمانی بتوانند در برآیند خوشحالی شما اثر قابل توجهی بگذارند . مهم این است که در لحظه ایجاد مشکل در چنین روابطی که اکثرا با اشیا و اجسام می باشد ، بدانید و این آگاهی را داشته باشید که اجسام و اشیا خراب می شوند و از بین می روند و شما باید برای چنین روزی آماده باشید و بدانید باید چه کار کنید.

 در مثال دوم ، این دسته از دغدغه ها طبیعی است که شما را ناراحت کند ، فرزند مریض می شود ، ماشین دقیقا بین راه در یک نا کجا آباد خراب می شود ، سر کار بابت یک مساله کاری با همکارتان بگو مگو می کنید و هزاران نوع از این دغدغه های متوسط که خب برای مدی شمار رو ناراحت می کنند.

 در مثال سوم و یا حالت های دیگری مثل مرگ یک عزیز ، بیماری مزمن و خطرناک خود یا اطرافیان ، از دست دادن شغل و .... مشخص است که وضعیت حادتر است و مدت زمان بیشتری تا زمان حل مساله یا گذشت زمان از اوج بحران شما ناراحت خواهید بود . این گونه اتفاقات در جمع جبری خشنودی یا ناخشنودی از روابط آنقدر مهم هستند که می توانند شما را آدم غیر خوشحال و ناراحت و افسرده ای بکند و یا بر عکس در موارد شادی بخش مثل تولد فرزند یا ازدواج شما را علیرغم وجود سایر ناراحتی های از نوع مثال یک و دو آدم خوشحال و خوشبختی نماید. انشا الله در یک از فصل های آینده مشخصا به مبحث روابط و تجزیه و تحلیل آن خواهیم پرداخت . این فصل را صرفا به جهت تعریف شاد و خوشحال بودن و اثر خشنودی از روابط در ایجاد این خوشحالی و شادمانی یا عدم آن مطرح کردیم. در انتهای این فصل چند نکته لازم است تا به آن اشاره کنم :

1-     در تعریف هر رابطه ای باید بدانید که در دسته ای از آنها شما تعیین کنننده هستید که خشنودی یا نا خشنودی بتواند از شما آدم خوشحالی بسازد یا نه . ارتباط با وقایع و اجسام و ابزار و مناسبت ها از این دسته اند . این موجودات فیزیکی و غیر فیزیکی از توانایی قابل توجهی برخوردار نیستند که شما را برنجانند یا خوشحال کنند. آنها از قوانین خاص خودشان پیروی می کنند که شما به میزان کم درآنها دخالت دارید ، شاید فقط توجه و دقت شما در مراقبت یا تعمیرات برخی از آنها را بتوان جزو اختیارات شما دانست ، به عنوان مثال از اختیار من و شما خارج هست که مشخص کنیم امروز عصر وضعیت هوا چگونه باشد بارانی یا آفتابی ، ولی بسته به اینکه توانسته یک قرار ما را خراب کند یا نه برعکس لذت بخش تر کند ما از آن خشنود یا ناخشنودی خود را کنترل کنید .

2-      در سطحی لالاتر گاها بازخوردی که از انسان ، سیستم ، حیوان یا گیاه مقابل دریافت می کنید رابطه را پیچیده تر می کند و چون سمت مقابل هم برداشت خشنودی و ناخشنودی از رابطه با شما را در قالب تعیین شده توسط خودش دارد ، بنا براین کنترل رابطه زیاد در اختیار شما نخواهد بود اما کماکان خشنودی یا ناخشنودی شما در اختیار شماست و این به رعایت مسایلی نیازمند است که در فصل های بعدی بخصوص فصل روابط و ارتباطات به آن به ریز خواهیم پرداخت .

3-     آیا اساسا ناخشنودی از رابطه بیرونی یا درونی بد است ؟ در جواب باید گفت اصلا و ابدا نمی توان گفت خوب است یا بد. دقیقا مثل دردی است که از بدن خود احساس می کنید به شما می فهماند بدن شما در معرض یک خطر یا آسیب است که باید به آن توجه کنید. ناخشنودی از یک رابطه ینز به شما اعلامی میکند که این رابطه نیاز به توجه ، ترمیم ، برطرف کردن عامل ناخشنودی ، تعویض یا اتمام رابطه و جایگزینی دارد . اگر فردی در انواع روابط خود سیگنال دریافت نکند و آنها را ارزیابی نکند حخسی از خوشایندی یا نا خوشایندی بروز ندهد اصولا می توان گفت در رابطه به سر نمی برد و رابطه برای او اهمیت خود را از دست داده است .

4-     و اما نکته آخر و مهم ، هیچ استاندارد واحد و قابل دسترس مدونی برای اینکه بتوان بر اساس آن اشاره کرد یک رابطه در وضعیت خشنودی یا ناخشنودی است موجود  نمی باشد و اصلا امکان پذیر نیست چرا که ممکن است شرایط یک رابطه بیرونی ( این رابطه نسبت به رابطه درونی قابل سنجش و اندازه گیر می باشد ) صرف نظر از اینکه با چه چیزی یا کسی است برا دو شخص مختلف کاملا یکسان باشد ولی در یک زمان و شرایط مشخص برای یکی کماکان باعث خشنودی و برای دیگر ناخشنودی ایجاد کند . یک ناظر سوم هیچ وقت نمی تواند تفاوت این دو نتیجه را در رابطه یا فرد و شی مقابل جستجو کند و متوجه علت شود . در روابط انسانی دو سویه هم که شرایط رابطه متقابل کاملا یکسان و مشابه هست (مثالا پدر با پسر ) گاها یک سمت در خشنودی به سر می برد ( مثلا پدر ) اما سمت مقابل ( مثلا پسر ) ناخشنود است . واقعا چرا ؟ تمام بحث را به اینجا کشیدیم که جواب این چرا را پیدا کنیم و بعد در ادامه کل شیرازه بحث را بر روی آن استوار کنیم . واقعا چرا و چه چیزی باعث میشود ما از روابط مختلف خودمان احساس خشنودی و رضایت داشته باشیم تا یک احساس را نداشته باشیم و با تجمع این ناخشنودی ها و نارضایتی ها تبدیل به یک آدم غر غرو و نگران و ناراحت بشویم ؟ دقیقا چه چیزی در وجود انسان ها باعث می شود که مثلا دو نفر دارای دو اتومبیل کاملا شمابه باشند ولی یکی از وسیله نقلیه خود راضی و خشنود است و دسگری ناراضی؟ برای پاسخ به این سوال باید توجه داشت که در یک رابطه چه سمت مقابل غیر انسانی باشد ( مثل اجسام ، وقایع ، خاطرات ، باورها ، موضوعات ، سیستم ها ، تخیلات ، حیوانات و گیاهان ....) و چه انسانی باشد ، پاسخ این چرا برای فرد صاحب رابطه و نه در بخش مقابل رابطه ، این عامل کاملا در وجود فرد یا افراد دخیل در رابطه می باشد و آن ذهن است .ذهن علت همه این برداشت های متفاوت و بازخوردهای متنوع می باشد که باعث می شود ما از یک رابطه خشنود باشیم و یا بر عکس احساس نارضایتی بکنیم و چون هر فردی دارای ذهن منحصر به فرد خودش می باشد این همه تفاوت در همین ذهنهای افراد می باشد که این تفاوت در همین ذهنهای افراد می باشد که این تفاوت رفتارها و برداشتها به وجود می آید . در ادامه به بررسی ذهن می پردازیم ابتدا سعی میکنیم ذهن را بشناسیم ، به تجزیه تحلیل آن خواهیم پرداخت و در نهایت به کنترل ذهن و روش های کنترل آن اشاره خواهیم کرد.


برچسب ها: کنترل ذهن ، ذهن ، وردیهای ذهن ،
آخرین ویرایش: شنبه 13 بهمن 1397 01:22 ب.ظ

 

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic