کنترل ذهن

جمعه 17 اسفند 1397 02:32 ب.ظنویسنده : حسین کشاورز

 

کنترل ذهن

قسمت پنجم :

آشنایی با ساختار ذهن:

روانشناسی علم جدیدی است . انسان گذشته روح و روان را در یک قالب واحد می دید و چون منا آن را آسمانی و دور از دسترس می پنداشت از پرداختن به آن دوری می کرد.

پزشکی باستان و قدیم ، روان مختل شده انسان را ناشی از حلول ارواح سرگردان دیگر یا اجنه به وجود شخص بیمار می دانست.

معدود راهکارهای پزشکی مرتبط با این نوع مشکلات یا کلا فرد بیمار را راهی دیار عدم می کرد و یا او را ناقص و دچار زندگی نباتی می کرد عملا کسی مداوا نمی شد. تا زمان ظهور ذهن نبود. رهنمودهای ادیان و مذاهب در این زمینه باعث این تلقی  می شد که چیزی در ماورا از ما انسان بدی می سازد  و انسان باید دائم با آن در جدال باشد و از یک چیز ماورایی دیگری در بیرون که این بار از شانس او ، خوب است کمک بگیرد که مبادا فریب آن موجود بد را بخورد و خدای ناکرده گناهکار شود و به آتش دوزخ انداخته شود . بنابراین دیدگاه از سمت درون به بیرون مسلط بود، با پیدایش علم روانشناسی نگاه ها به درون بشر و شاید ابتدا به اشتباه به کله او معطوف شد و موجودی به نام ذهن بعد از هزاران سال هم نشینی پنهان با انسان کشف شد و این بار نگاهی علمی به آن صورت گرفت و ریشه اختلالات رفتاری و گفتاری بشر مشخص گردید .

" فروید و " یونگ " بعنوان پیش قراولان علم روانشناسی شناخته  می شوند و یافته های این دو بزرگمرد در عرصه روانشناسی کمک شایانی به بشر کرد . بخصوص یونگ که در حیطه روانشناسی تحلیلی بسیار مطالعه و تحقیق و بررسی نمود و اصول و ساختار ذهن بشر را تدوین کرد . او به زیبایی ذهن را موشکافی کرد و پیش رفت تا اینکه حتی به ارتباط زیر آبی همه ذهن ها در قالب یک شبکه به هم پیوسته که ناخودآگاه با هم مرتبط هستند نیز پی برد . او خود واقعی انسان را که پرتوی از روح متعالی می باشد در میان انبوه لایه های ذهن مدفون شده می بیند . خود واقعی که از هر فرصتی برای پیدیدار شدن از پس این ذهن تلاش مسکند . تصور کنید در میان ماسه ها دنبال یک دفینه و گنج با ارزشی می گردید هر چقدر ماسه ها را به کنا بزنید و حفره ای ایجاد کنید می بینید که ماسه های اطراف مجددا سعی دارند حفره ای که ایجاد کرده اید را پر کنند با هر مشتی که کنار می زنید مشتی از بالا سرازیز شده و کف حفره را پر می کند باید تلاش مضاعف کنید تا بتوانید به گنجی که در عمق ماسه هاست و حالا گوشه ای از آن را دیده اید دست پیدا کنید چرا که ماسه های لغزان سریع روی آن را پر خواهند کرد . دقیقا این حکایت خود واقعی مدفون شده درون ماست که باید دست به کار شویم تا ذهن را با کمترین مقاومت کنار بزنیم تا بتوانیم آن را پدیدار کنیم . برای این منظور باید با ساختمان ذهن از دیدگاه یونگ که به خوبی در این زمینه تلاش کرده است آشنا بشویم . البته قصد من بررسی کامل و علمی مساله نیست چرا که مطمئنم هما ذهنی که الان در کنار خواننده محترم به امر مطالعه این کتاب می پردازد با وجود تلاش صاحبش ( که شما باشید ) برای خود شناسی و میل به آرامش ، بی شک شما را نهیب خواهد زد که این کار بیهوده است رهایش کن و به کار دیگری که من دوست دارم بپرداز . اتفاقی که درهمه حرکت های بشر به سمت کمال و درستی ، در قالب تنبلی و مخالفت ظاهر میشود ولی شخصا معتقدم کسی که آن تکان اولیه درونش به وقوع پیوسته است بی شک راه را برای آشنا شدن با دنیای زیبا و آرام پس این ذهن ادامه خواهد داد و پیروز خواهد شد.

ذهن انسان به مانند یک کوه یخی شناور در اقیانوس بی کران می باشد . کسانی که با علم فیزیک آشنایی دارند می دانند که وقتی یک کوه یخی در اقیانوس شناور است 9 برابر آنچه که از کوه یخی در بیرون از سطح آب می بینیم داخل آب پنهان است.

ذهن انسان به دو بخش تقسیم می شود:

1-      ذهن هوشیار یا خود آگاه که قابل درک و مشاهده است . هوشیاری و خود آگاهی یعنی دقیقا آن بخشی از ذهن که متوجه خودش و صاحبش که خود واقعی می باشد هست . این بخش تا زمانی که بیداریم حضور دارد و به فعالیت مشغول است. بخش هوشیار یا خود آگاه قسمت کوچکی از ذهن هوشیار یا خود آگاه را من ذهنی یا ایگو تشکیل می دهد . در حقیقت بحث ما حول این من ذهنی می باشد.

2-      ذهن ناهوشیار یا نا خود آگاه که همان بخش پنهان و عظیم کوه یخی ذهن انسان می باشد . ذهن هوشیار نسبت هبه این بخش خود آگاه نیست و دریک تعامل دائمی پنهانی با این بخش ذهن مشغول است . ذهن ناهوشیار و ناخود آگاه در خواب و بیداری فعال است . نکات بسیار جالب و مهمی در رابطه با این بخش ذهن  وجود دارد که به آن خواهیم پرداخت.

هوشیاری و خودآگاهی

 هوشیاری یا خود آگاهی را با تیز هوشی و زرنگی و مهارت و زبردستی یکی نگیرید . خودآگاهی همانطور که از اسمش پیداست و وضعیت و شرایط اطرافش است. اصلا خود آگاهی وضعیتی است که درحالت خواب یا کما برقرار نیست و انسان بیدار سالم هم در طول زمان بیداری خود زمانهای کمتری را در حالت خود آگاهی به سر می برد . به مثالی که میزنم دقت کنید:

بارها شده که مسیری را رانندگی کردید یا به صورت مسافر طی نمودید و به مقصد رسیده اید ولی اصلا متوجه مدت زمانی که در طی مسیر گذرانده اید نشدید . به مقصد که رسیدیدن متوجه نشدید کی دنده عوض کردین کی ترمز و کلاج گرفتین . این حالت همان نا خود آگاهی دهن می باشد . شما مسیر را به صورت ناخودآگاه رانندگی کرده و به مقصد رسیده اید . پس با وجود اینکه بیدار بودین اما نسبت به عمل رانندگی هوشیار نبودید.

اصولا در طی زمانهای بیداری بودین اما نسبت به عمل رانندگی هوشیار نبودید.اوصولا در طی زمان های بیداری اگر دارو ، مشروبات الکلی یا مود مخدر استفاده نکرده باشید وقعی که ذهن هوشیار به عمل یا کاری که در جریانش هستید علاقمند نباشد و انجام آن عمل توسط ذهن ناخود آگاه هم امکان پذیر باشد به این حالت ناخود آگاه وارد می شوید مخصوصا" در انجام اموری که تبحر پیدا کرده اید و برایتان روتین شده است و استرس یا حساسیت خاصی هم وجود ندارد که شما را به دقت درآن و انجام آگاهانه عمل وادار کند .

کافی است در طی رانندگی درهمین مسیر ، راننده پشت سر شما ناگهان بوق ممندی به قصد شما بزند ، سریعا حالت ناخودآگاه به حالت آگاه تغییر پیدا می کرد مانند هواپیمایی که هدایتش توسط کامپیوتر و بصورت اتوپایلوت بود و هدایتش را خود خلبان به دست می گیرد .

حالا بیایید روزهای اولی که رانندگی را یاد گرفته بودین و سوار اتومبیل شدید را به یاد بیاوریم .چقدر حواستان به رانندگی و خودتان و وسیله نقلیه و بقیه اتومبیل های اطراف بود؟ دقیقا چرا و تا جه زمانی اینطوری بودین ؟ ذهن انسان در مواجهه با مسائل جدید که در حال یادگیری آن می باشد در حالت خود آگاه قرار می گیرد و دقیقا بعد از مدتی که به مساله تلطف یافت و  مهارت پیدا کرد اجرای آن را به بخش ناخودآگاه خود می سپارد. سالهاست که مسواک می زنینم بدون اینکه در جزییات آن حضور داشته باشیم . کار مربوط به شغلمان را به راحتی و با تکرار کم نظیری انجام می دهیم بدون اینکه لازم باشد خود آگاه عمل کنیم . هنگام رانندگی با بغل دستی غرق گفتگو می شویم بدون اینکه حواسمان به دنده و کلاج و ترمز باشد. اصولا ذهن اجرای سه دسته مسائل را به ناخود آگاه خود می سپارد:

یک : مسایل روتینی که کاملا آن را آموخته است .

دو : مسایلی که برایش جذابیت ندارد واز پرداختن به آن ها کلافه می شود.

سه : مسایلی که از آنها نا امید شده و یا از به یاد آوردن آنها احساس ناراحتی و ترس می کند، ای خاطرات را به اعماق ذهن نا خود آگاه می فرستد.

وقتی مساله ای به ناخود آگاه سپرده می شود کنار گذاشته نمیشود بلکه بصورت فرآیند پنهان در پشت صحنه ذهن ما جرایان دارد.

اینجا با طرح سوالی به ادامه بحث خود می پردازیم:

آیا حالت  ناخودآگاه مناسب نیست و باید از آن دوری کرد ؟ اگر قرار بود در حالت بیداری نتوانیم انجام بعضی از امور روزمرده را به ناخود آگاه ذهنمان بسپاریم طبیعتا زندگی بسیار سخت و ملال آور می شد . به غیر از چند عمل ساده همزمان قادر به انجام کار دیگری نبودیم . بعضی از مسایل که اصلا در حالت خود آگاه به زیبایی در نمی آمد ، تصور کنید پیانو زنی که بخواهد بصورت خود آگاه انجام شود ؟ اصلا در حالت ناخود آگاه هست که بواسطه اتصال به اعماق ذهن و همچنین ناخودآگاه جمعی ( که در ادامه در موردش صحبت خواهیم کرد)


برچسب ها: کنترل ذهن ، برنامه ریزی ناخودآگاه ، کنترل ورودی ذهن ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 مرداد 1398 11:12 ق.ظ

 

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic